در این وب لاگ فقط بخندید |
خوش آمدید
|
|
نماد وب لاگ
غرض نقشی ست کز یار ماند
که عالم را نمیبینیم بقایی!!! منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
|
آخرین جنگ رستم و سهراب در سال 84!!!
شاهنامه نوین!
این داستان:رزمvirus و رستم
كنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنيدستي اين هم شنو كه اسفنديارش يكي disk داد بگفتا به رستم كه اي نيكزاد در اين diskباشد يكي fileناب كه بگرفتم از site افراسياب چنين گفت رستم به اسفنديار كه من گشنمه نون سنگك بيار جوابش چنين داد به رستم طرف كه من نون سنگك ندارم به كف برو هال مي كن بدين disk هان! كه هم نون و هم آب باشد در آن تهمتن روان شد سوي خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش چو آمد به نزد mini tower اش بزد ضربه بر دكمه power اش دگر صبر ارام و طاقت نداشت مران disk را در driveاش گذاشت نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت يكي list از root ديسكت گرفت در ان disk ديدش يكي file بود بزد enter آنجا و اجرا نمود كز ان يك demo شد پس از ان عيان ابا فيلم و موزيك و شرح و بيان به ناگه چنان سيستمش كرد hang كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ چو رستم دگر باره reset نمود همي كرد هنگ و همان شد كه بود تهمتن كلافه شد و داد زد ز بخت بد خويش فرياد زد چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد كه ليسانس رايانه بود بدو گفت رستم كه همه مشكلش وز ان disk و برنامه خوشگلش چو رستم بدو داد قيچي و ريش يكي ديسك bootable آورد پيش يكي toolkit اندر ان disk بود بر اورد ان را و اجرا نمود همي گشت toolkit هارد اندرش چو كودك كه گردد پي مادرش به ناگه يكي رمز virus يافت پي حذف امضاي ايشان شتافت چو virus را نيك بشناختش مر از boot sector بر انداختش يكي ضربه زد بر سرش toolkit كه هر بايت ان گشت هشتاد bit به خاك اندر افكند virus را تهمتن به رايانه زد بوس را چنين گفت تهمينه با شوهرش كه اين بار بگذشت از پل خرش دگر باره اما خريت مكن ز رايانه اصلا تو صحبت مكن قسم خورد رستم به پروردگار نگيرد دگر disk از اسفنديار
ادامه دارد... |
|
|